مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیا که جان به لب آمد ز شوق دیدارت هـمیـشه یـار دل من! خـدا نگـهدارت! چو اشک بر سر بازارِ دیده پای گذار الا که گرمتر از محشر است بازارت! نشـسـتهاند به راه و سـتادهاند به صف پـیـمـبـران الـهـی بـه شــوق دیــدارت سلامـت دو جـهـان را به هیچ انگـارد عـنایـتی که تو داری به جان بیـمارت مرا دمی ز کـمند غـمت رهایی نیست که بوده این دل ما دم به دم گـرفتارت رسان به تُـربتِ زهـرا سلامِ ما و بگو بِـــده زِ دور جــــوابِ ســـلامِ زوّارت سری ز پـنجـرۀ خانهات درآر و ببـین به صد امید نـشـسـتـیم پـشت دیـوارت قبول شعر «مؤیّد» نکوترین صله است قـبول کن که نباشد جز این سزاوارت |